مقالات مذهبی

زندگی نامه حضرت خضر

حضرت خضر(ع) از انبیا ء الهی است . از فرمایش امام صادق علیه السلام چنین بر می‌آید که حضرت خضر را خدا به سوی قومش مبعوث فرموده بود و او مردم را به سوی توحید و اقرار به انبیاء و فرستادگان خدا و کتاب‌های او دعوت می‌کرد.

از معجزاتش این بود که روی هر زمین خشکی می‌نشست، زمین سبز و خرم می‌گشت و دلیل نامش، خضر(سبز) نیز همین است. زندگی او، از قبل از زمان موسی تا زمان حاضر، و ادامهٔ زندگیش تا آخر الزمان، مورد اتّفاق مسلمانان است. مجموعهٔ روایات، مؤیّد آن است که طولانی‌ترین عمر را در میان فرزند آدم دارد.

گفته‌اند حضرت خضر از اولاد سام بن نوح و پسرخالهٔ ذوالقرنین بود با این حال بنا به برداشتی نیز، دو نفر با نام خضر وجود داشته‌اند، خضر اکبر که از اولاد سام بن نوح بوده و خضر ثانی که از انبیای بنی اسرائیل و مصاحب موسی بوده است.

امام صادق (ع) در مورد حضرت خضر(ع) :

از امام صادق (ع) آورده اند که اما آن بنده صالح خدا خضر؛ خداوند عمر او را نه به خاطر رسالتش طولانى گردانید و نه به خاطرکتابى که بدو نازل کند و نه به خاطر این که به وسیله او و شریعت او، شریعت پیامبران پیش از او را نسخ کند و نه به خاطر امامتى که بندگانش بدو اقتدا نمایند و نه به خاطر طاعتى که خدا بر او واجب ساخته بود؛ بلکه خداى جهان آفرین، بدان دلیل که اراده فرموده بود عمرگرامى قائم (ع) را در دوران غیبت او بسیار طولانى سازد و مى دانست که بندگانش بر طول عمر او ایراد واشکال خواهند نمود، به همین جهت عمر این بنده صالح خویش، حضرت خضر را طولانى ساخت که بدان استدلال شود و عمر قائم (ع) بدان تشبیه گردد. بدون تردید او زنده است وهم اکنون بیش از شش هزار سال از عمر شریفش مى گذرد.

علامه ى طباطبایى نیز از روایات استنباط مى کنند که ایشان پیامبر بوده اند :

لیکن روایات متعددى وجود دارد که این مرد عالم، پیامبر نبوده بلکه دانشمندى همچون ذوالقرنین و آصف بن برخیا بوده است. در تعدادی از روایات که از طرق شیعه و سنی رسیده آمده که حضرت خضر از آب حیات که واقع در ظلمات است نوشیده، چون وی در پیشاپیش لشکر ذو القرنین که در طلب آب حیات بود قرار داشت، حضرت خضر به آن رسید و ذو القرنین نرسید.و این روایات و امثال آن روایات آحادی است که قطع به صدورش نداریم.

امام رضا(ع) درمورد حضرت خضر(ع) :

امام رضا(ع) مى فرماید:«حضرت خضر(ع) از آب حیات خورد،او زنده است وتا دمیده شدن صور از دنیا نمى رود، او پیش ما مى آید وبر ما سلام مى کند، ما صدایش را مى شنویم و خودش را نمى بینیم، او در مراسم حج شرکت مى کند وهمه مناسک را انجام مى دهد، در روز عرفه در سرزمین عرفات مى ایستد وبراى دعاى مؤمنان آمین مى گوید.

خداوند به وسیله او در زمان غیبت، از قائم ما رفع غربت مى کند و به وسیله او وحشتش را تبدیل به انس مى کند».

از این حدیث استفاده مى شودکه حضرت خضر(ع) جزء سى نفرى است که همواره در محضر حضرت بقیه الله (ع) هستند، ورتق وفتق امور به فرمان آن حضرت در دست آن هاست قرآن کریم طی آیات 60 تا 82 کهف دیدار حضرت موسی را با ایشان بیان می کند.او زنده است .

کوه حضرت خضر (ع) :

از قرآن کریم و سنت قطعی و عقل هم دلیلی برتوجیه و تصحیح آنها نداریم. در شش کیلو متری شهر قم کوهی وجود دارد که از فراز آن می توان همه شهر را با یک نگاه طی کرد.

این کوه منسوب به حضرت خضر (ع) با قدمت سه هزار سال است. می گویند بر قله این کوه در سه هزار سال پیش غاری بوده است که حضرت خضر پیامبر (ع) در آن غار به عبادت و نیایش می پرداخت، غاری که امروز به مسجدکوچکی با ظرفیت ۱۰ تا ۱۵ نفر تبدیل شده است و سال ها پیش از این در حالی که هنوز قم آنقدر بزرگ نشده بود که خود را به دامنه این کوه برساند معبد عارفان و ساکنان و اوقاد بود، و خلوت کده ای برای شب زنده داری و عبادت عالمان و عاشقان طریقت حق بوده است و هم چنین گویند حضرت خضر نبی(ع)در مسجد اموی همواره نماز می گذاشته است.

مکان نماز ایشان در سمت شرقی قبله (جنوب شرقی) نزدیک مناره شرقی بوده است. اکنون نزدیک به محراب اصلی مسجد و به موازات مقام هود بر دیوار قبله عنوان «هذا مقام خضر النبی» بر تابلویی سبز دیده می شود. شایان گفتن است در بسیاری از نقاط سوریه مقام حضرت خضر دیده می شود.

حضرت خضر (ع) دارای ویژگیهای زیادی است که به بـرخـی از آنها به استناد روایات اشاره می کنیم :

1- وی از جمله کسانـی است که به چشمه آب حیات دست پیدا کرده و مقداری از آن را نوشیده است.

2- حضرت خضر (ع) هـم اکنون زنده است و تا نفخ صور زنده خـواهد بـود. امام رضا (ع) فرمـود: «خضر از آب حیات نـوشید پـس او زنده است تا نفخ صور دمیده شود».

حلبـی نیز در همیـن راستـا آورده است که: «اجمع العلماء بـالنقل علـی کـون الخضـر حیـا بـاقیـا الـی لان».

3- خـداوند به حضرت خضر (ع) تـوان و قدرت نیرومندی عطا کرده، چنانکه طریحـی مـی نـو یسد: «خداوند به خضر تـوان و قدرت بسیار بالایی عطا کـرد. و مسـئول مقـدمه الجیـش ذی القـرنیـن بوده است. »

4- از خصوصیات و ویژگیهای خضر ایـن بوده که به هر کجا می نشسته آنجا سرسبز مـی گشت. امام صادق (ع) فرمـود: «بر هیچ تخته خشکیده ای نمی نشست مگر آنکه سبز مـی گشت و بر هیچ زمینـی بـی آب و علف قرار نمی گرفت مگر آن که سرسبز مـی گشت و به همیـن جهت خضر نامیده شـد». همچنیـن گفته شـده که هر گاه به نماز مـی ایستاد اطرافـش سـرسبز مـی گشت.

5- قرآن مجید هر چند آشکارا نام او را نبرده است اما از او به عنـوان عالـم یاد کـرده است و در سـوره کهف در جـریان ملاقات حضرت مـوسـی با حضرت خضر چنیـن مـی فرماید:

«فـوجدا عبـدا مـن عبـادنا آتیناه رحمه مـن عنـدنا و علمنـاه مـن لـدنـا علمـا» ترجمه: تا این که خضر بنده ای از بندگان ما را یافتند که از جانب خود به او رحمتی عطا کرده و از نزد خود به او دانشی آموخته بودی .کهف/65)

6- هر کجا نامـش برده شـود فـوراً حاضر می گردد. امام رضا (ع) در باره ایـن ویژگی می فرماید: «و انه لیحضر حیث ما ذکر فمـن ذکره منکـم فلیسلم علیه»؛ هر کجا از او یاد شود همانجا حاضر می شود، پـس هـر یک از شمـا به یـاد او افتـاد بـر او سلام کنـد.

7- حضور همه ساله در مراسم حج. امام رضا (ع) مـی فرماید: «و انه لیحضر المـوسـم کل سنه فیقضی جمیع المناسک و یقف بعرفه فیومـن علی دعاء المـومنیـن» ترجمه: همه سـاله در مـراسـم حج حضـور مـی یابد و تمـام مناسک حج را نیز انجام می دهد، و در عرفات در کنار سایر حجاج خانه خدا مـی ایستـد و بر دعای مومنین آمین می گوید.

8- انـدرزگـویـی و نصیحت پذیری. از دیگر ویژگیهای حضرت خضـر (ع) ایـن است که هم به دیگران توصیه و اندرز می داده و هـم دنبال آن بـوده که از نصایح و گفته هـای بزرگـان و صـالحـان کمـال بهره و استفاده را ببرد.

مثلا گاه می بینیـم که معصـومیـن (علیهم السلام) امثال امام صادق و امام باقر و امام زین العابدیـن وصایای او را به مـوسـی و اندرزهای حضرت خضر را به دیگران، برای ما نقل کرده اند.

و گاهـی هـم روایت کرده اند که حضرت خضر به محضرشان مـی رفته و درخـواست نصیحت و تـوصیه مـی نموده مثلا به امیرالمـومنیـن پیشنهاد کرد که مرا به کاری راهنمایـی کـن که اگر آن را انجام دهـم خداوند مرا از آتش جهنم نجات دهد

 

دیدار با ذوالقرنین

خضر از شاهزادگان بود و پدرش مال و نعمت بسیار داشت. اما خضر دوستدار حکمت بود و به راه پیغمبری می‌رفت، و تا در خانوادهٔ خود بود، به راهنمایی گمشدگان و دستگیری بینوایان می‌پرداخت و چون به پیغمبری رسید به راهنمایی قوم ذوالقرنین فرمان یافت. ذوالقرنین جهانداری آگاه بود و خضر را گرامی داشت و خداپرستی وی را ستایش می‌کرد و در کارها با وی مشورت می‌کرد و کار دین و شریعت مردم را به او محول می‌ساخت.[نیازمند منبع]

جستجو برای آب حیات

ذوالقرنین عمری دراز داشت اما عمر جاویدان می‌خواست و در کتاب‌ها خوانده بود که در جهان چشمه‌ای هست نامش آب حیوان یا آب حیات که هر که از آن بنوشد عمر جاوید یابد. پس راز آن را از خضر پرسید و خضر نشانی‌ها که می‌دانست می‌گفت و چون معلوم شده بود که جای چشمهٔ آب حیات در ظلمات است، ذوالقرنین عزم راه کرد و خضر و الیاس را با خود همراه کرد که الیاس نیز از برگزیدگان روزگار بود. مدت‌ها در سرزمین تاریک جهان گردش کردند و از هر آبی و چشمه‌ای امتحان کردند اما خوردن آب حیات ذوالقرنین را نصیب نبود و خضر و الیاس در جستجو به آب حیات رسیدند و از آن نوشیدند و اثر آن را دانستند و چون به ذوالقرنین خبر رسید هرچه جستجو کردند دیگر آن چشمه را نیافتند و چون مدت سفر دراز شده بود و آذوقه کم داشتند برگشتند تا دوباره با اسباب فراهم بروند. اما عمر ذوالقرنین به سفر دوباره نرسید و بدینسان خضر و الیاس عمر جاوید یافتند و می‌گویند الیاس در جوانی کشتی‌بان بود و سفر دریا دوست می‌داشت و بدین سبب وی بیش‌تر در دریاها به سر می‌برد و گمشدگان و درماندگان را راهبری می‌کند و خضر در خشکی‌ها به سر می‌برد و هر که در خدمت مردم و راستی و پا کی کوتاهی نکند و دیدار خضر را دریابد و از او حاجت بخواهد حاجتش برآورده شود و هرچه از او بپرسد جواب درست بشنود.

خضر در آیات قرآن

داستان خضر در آیات ۶۵ تا ۸۲ سورهٔ کهف در قرآن چنین آمده‌است:

[در آن جا] بنده‌ای از بندگان ما را یافتند که رحمت [و موهبت عظیمی] از سوی خود به او داده، و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم. «۶۵» موسی به او گفت: (آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی؟) «۶۶» گفت: (تو هرگز نمی‌توانی با من شکیبایی کنی! «۶۷» و چگونه می‌توانی در برابر چیزی که از رموزش آگاه نیستی شکیبا باشی؟! «۶۸» [موسی] گفت: (به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت؛ و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو نخواهم کرد!) «۶۹» [خضر] گفت: (پس اگر می‌خواهی به‌دنبال من بیایی، از هیچ چیز مپرس تا خودم [به موقع] آن را برای تو بازگو کنم) «۷۰» آن دو به راه افتادند؛ تا آن که سوار کشتی شدند، [خضر] کشتی را سوراخ کرد. [موسی] گفت: (آیا آن را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی؟! راستی که چه کار بدی انجام دادی!) «۷۱» گفت: (آیا نگفتم تو هرگز نمی‌توانی با من شکیبایی کنی؟!) «۷۲» [موسی] گفت: (مرا بخاطر این فراموشکاریم مؤاخذه مکن و از این کارم بر من سخت مگیر!) «۷۳» باز به راه خود ادامه دادند، تا اینکه نوجوانی را دیدند؛ و او آن نوجوان را کشت. [موسی] گفت: (آیا انسان پاکی را، بی آنکه قتلی کرده باشد، کشتی؟! براستی کار زشتی انجام دادی!) «۷۴» [باز آن مرد عالم] گفت: (آیا به تو نگفتم که تو هرگز نمی‌توانی با من صبر کنی؟!) «۷۵» [موسی] گفت: (بعد از این اگر درباره چیزی از تو سؤال کردم، دیگر با من همراهی نکن؛ [زیرا] از سوی من معذور خواهی بود!) «۷۶» باز به راه خود ادامه دادند تا به مردم قریه‌ای رسیدند؛ از آنان خواستند که به ایشان غذا دهند؛ ولی آنان از مهمان کردنشان خودداری نمودند؛ [با این حال] در آن جا دیواری یافتند که می‌خواست فروریزد؛ و [آن مرد عالم] آن را برپا داشت. [موسی] گفت: ([لااقل] می‌خواستی در مقابل این کار مزدی بگیری!) «۷۷» او گفت: (اینک زمان جدایی من و تو فرا رسیده؛ اما بزودی راز آنچه را که نتوانستی در برابر آن صبر کنی، به تو خبر می‌دهم. «۷۸» اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می‌کردند؛ و من خواستم آن را معیوب کنم؛ [چرا که] پشت سرشان پادشاهی [ستمگر] بود که هر کشتی [سالمی] را بزور می‌گرفت! «۷۹» و اما آن نوجوان، پدر و مادرش با ایمان بودند؛ و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد! «۸۰» از این رو، خواستیم که پروردگارشان به جای او، فرزندی پاکتر و با محبت‌تر به آن دو بدهد! «۸۱» و اما آن دیوار، از آن دو نوجوان یتیم در آن شهر بود؛ و زیر آن، گنجی متعلق به آن دو وجود داشت؛ و پدرشان مرد صالحی بود؛ و پروردگار تو می‌خواست آنها به حد بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند؛ این رحمتی از پروردگارت بود؛ و من آن [کارها] را خودسرانه انجام ندادم؛ این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها شکیبایی به خرج دهی!) «۸۲» و از تو درباره (ذو القرنین) می‌پرسند؛ بگو: (بزودی بخشی از سرگذشت او را برای شما بازگو خواهم کرد) «۸۳»

 

آیا حضرت خضر پیامبر است ؟
 
همچنیـن گفته اند نامـش ارمیا بـن حلشا, و از اسباط هارون بـوده است. ولـى اصح آن است كه اهل سیر نقل كرده و آنچه كه از پیامبـر رسیـده كه نامـش بلیا بن ملكان عامر بن ارفخشد بن سام بـن نوح مى باشد. بنابراین نام اصلـى وى خضر نبوده بلكه به خاطر صفاتـى كه در او بـوده است به خضر معروف شده است.
بسیارى از ما نام خضـر را شنیـده ایـم; چهره اى كه سابقه چنـدیـن هزار ساله دارد, چهره اى كه با پیامبر خدا یعنى حضرت مـوسـى سفر دریایى داشت,چهره اى كه از بهترین یاران ذوالقرنیـن بـوده است.
خداوند به او عمر طولانى داد تا بر طـولانـى بـودن عمر امام زمان دلیل و بـرهانـى قـوى باشـد. او را نگه داشت تا انیـس و مـونـس تنهایـى امـام زمـان مـا در زمـان غیبت بـاشـد.

نام و نسب

همانگـونه كه تاریخ نویسان در نام حضرت خضر اختلاف دارند,در نسب او نیز اختلاف دارند. طریحى به نقل ایـن اقوال پرداخته مى نویسد:
خضر صاحب مـوسى بفتح خاء و بكسر آن و سكـون ضاد و فتح و یا كسر آن. وى فرزند ماعید بن عیص بـن اسحاق است. و برخى گفته اند:
نامـش ایلیا فـرزنـد ملكان بن قالع بـن قالع بـن ارفخشـد بـن سام بـن نـوح مى باشد. و در برخى شروح آمده كه نامـش الیاس بن ملكان بـن ارفخشد بن سام بن نوح است.و گفته شده كه نامش ایلیا بن عامیل بـن شمالخین بن اریا بن علقما بن عیص بن اسحاق بـن ابراهیم است.
همچنیـن گفته اند نامـش ارمیا بـن حلشا, و از اسباط هارون بـوده است. ولـى اصح آن است كه اهل سیر نقل كرده و آنچه كه از پیامبـر رسیـده كه نامـش بلیا بن ملكان عامر بن ارفخشد بن سام بـن نوح مى باشد. بنابراین نام اصلـى وى خضر نبوده بلكه به خاطر صفاتـى كه در او بـوده است به خضر معروف شده است.

آیا خضر پیامبر بوده است ؟

در اینكه آیا حضرت خضـر پیامبـرى از پیامبـران و یا بنـده اى از بندگان صالح خـدا بـوده بحث و گفتگـو
ست. در بعضـى اخبار آمده است كه خضر و ذوالقرنیـن پیامبر نبوده بلكه هر دو عالـم بـوند.
چنانچه برید بـن معاویه از امام باقر و صادق نقل مـى كند كه حضرت فرمود: صاحب مـوسـى ـ خضر ـ و ذوالقرنیـن پیامبر نبـودنـد بلكه عالم بودند.
اما بسیارى از علما به استناد برخـى آیات و روایات معتقـدند كه حضـرت خضـر(ع) پیـامبـرى از پیـامبـران خـدا بـوده است.
علامه طریحى مى فرماید: بسیارى از علما مى گـویند وى پیامبر بـوده و استدلال كرده اند به اینكه به مـوسى گفت: ((و ما فعلت عن امرى; هرگز ایـن كارها را از پیـش خـود انجام ندادم.)) علامه طباطبایى پـس از آنكه مسـاءله عالـم بـودن خضـر را مطـرح مـى كنـــد, بعد مى فرماید:
لكـن آیات نازل شده در قصه خضر و مـوسى ظاهر در ایـن است كه وى پیامبر بوده است.
و آنگاه اضافه مـى كنـد: آنچه كه از روایات نبـوى و از طریق اهل بیت وارد شـده چنانكه محمد بـن عماره از امام صادق آورده به دست مـىآید كه خضر پیامبرى مرسل بـوده است كه خداوند وى را به سـوى قومـش فرستاد.او نیز مردم را دعوت به تـوحید و اقرار به انبیا و رسل و كتابهاى آسمانى نمود.

ویژگیهاى خضر(ع)

حضرت خضر(ع)داراى ویژگیهاى زیادى است كه به بـرخـى از آنها به استناد روایات اشاره مى كنیم:
1 ـ وى از جمله كسانـى است كه به چشمه آب حیات دست پیدا كرده و مقدارى از آن را نوشیده است.
2 ـ خضر(ع) هـم اكنون زنده است و تا نفخ صور زنده خـواهد بـود. امام رضا(ع) فرمـود: خضر از آب حیات نـوشید پـس او زنده است تا نفخ صور دمیده شود.
حلبـى نیز در همیـن راستـا آورده است كه: اجمع العلماء بـالنقل علـى كـون الخضـر حیـا بـاقیـا الـى
لان.
3 ـ خـداوند به خضر(ع) تـوان و قدرت نیرومندى عطا كرده, چنانكه طریحـى مـى نـو e سد: خداوند به خضر تـوان و قدرت بسیار بالایى عطا كـرد.
و مسـوول مقـدمه الجیـش ذىالقـرنیـن بوده است.
4 ـ از خصوصیات و ویژگیهاى خضر ایـن بوده كه به هر كجا مى نشسته آنجا سرسبز مـى گشت. امام صادق(ع) فرمـود: بر هیچ تخته خشكیده اى نمى نشست مگر آنكه سبز مـى گشت و بر هیچ زمینـى بـىآب و علف قرار نمى گرفت مگر آن كه سرسبز مـى گشت و به همیـن جهت خضر نامیده شـد.
همچنیـن گفته شـده كه هر گاه به نماز مـى ایستاد اطرافـش سـرسبز مـى گشت.
5 ـ قرآن مجید هر چند آشكارا نام او را نبرده است اما از او به عنـوان عالـم یاد كـرده است و درسـوره كهف در جـریان ملاقات حضرت مـوسـى با خضر چنیـن مـى فرماید: ((فـوجدا عبـدا مـن عبـادنا آتیناه رحمه مـن عنـدنا و علمنـاه مـن لـدنـا علمـا)).
6 ـ هر كجا نامـش برده شـود فـورا حاضر مى گردد. امام رضا(ع) در باره ایـن ویژگى مى فرماید: ((و انه لیحضر حیث ما ذكر فمـن ذكره منكـم فلیسلم علیه)); هر كجا از او یاد شود همانجا حاضر مى شود, پـس هـر یك از شمـا به یـاد او افتـاد بـر او سلام كنـد.
7 ـ حضور همه ساله در مراسم حج.
همچنیـن امام رضا(ع) مـى فرماید: ((و انه لیحضر المـوسـم كل سنه فیقضى جمیع المناسك و یقف بعرفه فیومـن على دعاء المـومنیـن)); همه سـاله در مـراسـم حج حضـور مـى یاب و تمـام مناسك حج را نیز انجام مى دهد, و در عرفات در كنار سایر حجاج خانه خدا مـى ایستـد و بر دعاى مومنین آمین مى گوید.
8 ـ انـدرزگـویـى و نصیحت پذیرى. از دیگر ویژگیهاى حضرت خضـر(ع) ایـن است كه هم به دیگران توصیه و اندرز مى داده و هـم دنبال آن بـوده كه از نصایح و گفته هـاى بزرگـان و صـالحـان كمـال بهره و استفاده را ببرد.
مثلا گاه مى بینیـم كه معصـومیـن (علیهم السلام) امثال امام صادق و امام باقر و امام زین العابدیـن وصایاى او را به مـوسـى و اندرزهاى خضر را به دیگران براى ما نقل كرده اند. و گاهـى هـم روایت كرده اند كه خضر به محضرشان مـى رفته و درخـواست نصیحت و تـوصیه مـى نموده مثلا به امیرالمـومنیـن پیشنهاد كرد كه مرا به كارى راهنمایـى كـن كه اگر آن را انجام دهـم خداوند مرا از آتش جهنم نجات دهد.

آیا خضر(ع) را مى توان دید؟

در اینكه آیا مى شـود حضـورا به خدمت خضر رسید یا نه باز روایات دو دسته هستند دسته اول آنهایى مـى باشند كه امكان رویت را نفـى كـرده حتـى از امامان معصـوم. مثلا از امام رضـا(ع) نقل شـده كه فـرمـود: ((و اءنه لیاءتینـا فیسلـم فنسمع صـوته و لا نـرى شخصه ..)); خضر نزد ما مىآید و به ما سلام مـى كنـد پـس ما صـدایـش را مى شنویم ولى شخص او را نمى بینیم. همچنیـن از حضرت رضا(ع) روایت شـده كه هنگامـى كه رسـول خـدا رحلت كرد شخصـى در خانه اهل بیت آمده و به آنان تعزیت و تسلیت گفت, اهل بیت صدایـش را مى شنیدند اما شخص او را نمـى دیدند, حضرت علـى(ع) فرمـود ایـن خضر است كه آمـده و مصیبت پیـامبـر را به شمـا تعزیت مـى دهـد. و از امــام زیـن العابـدیـن شبیه آنچه كه گذشت نقل شــــده است.
و دسته دوم روایـاتـى هستنـد كه از آنها چنیـن بـرمـىآیـد: علاوه بـر اینكه معصـومیـن صداى خضر را مى شنیدند شخص او را نیز مـى دیدند و گاهى هـم یـاران امـام بـا خضـر ملاقـات مـى كـردند.
و بارها دیده شده كه به حضـور امامان رسیده و سـوالاتـى از آنان كرده كه در بـرخـى مـوارد پاسخ پـرسشها را به فرزنـد معصـومشان واگذار كرده اند.
همانگـونه كه روایت شـده امام باقر در حج بـودند مردى به حضـور امـام رسیـد و دو زانـو نشست و از آن حضـرت سـوالـى كــــــرد. امـام بـاقـر فـرمـودنـد از فـرزنـدم جعفـر(ع) بپـرس.
و در آخـر خبـر آمـده كه امـام بـاقـر فـرمـود: ایـن خضـر است.
همچنیـن از ملاقاتهاى مكرر خضر با حضرت امیر كه هم میثم تمار او را دیده و هـم شرطه الخمیـس شخص خضر را دیده بـودنـد و به گمان اینكه او دشمـن علـى است و از تاریكـى شب آمده است استفاده كند تا على را ترور بنماید. و همچنیـن از ملاقات و گفتگـوى مكرر خضر با امام e ین العابـدین در مدینه و در بیـن راه مكه و مدینه و از فـرستادن امام صادق(ع) چـوبى از درخت طـوبـى را جهت رفع تشنگـى داود رقـى به وسیله او و روایات متعدد دیگـر استفـاده مـى شـود.
خضـر(ع) بـا اهل بیت(ع) تمـاس حضـورى داشته بلكه بسیارى اوقـات كارهاى معصـومیـن را نیز انجام مـى داده است. اما نسبت به سایـر مردم در زمان حیات معصومیـن گاه گاهى مورد رویت بوده است و اما در زمان غیبت, همانند خـود امام زمان جز در مـوارد بسیار نادر, بـراى احـدى قـابل رویت و شنـاسـایـى نمـى بـاشـد.

رابطه خضر با اهل بیت(ع)

بسیارى از روایات و احادیث دلالت دارنـد كه حضـرت خضـر(ع) رابطه بسیار خـوبى با اهل بیت پیامبر(ص) داشته بلكه طبق فرمایـش امام رضا(ع) هر روز نزد معصـومیـن(ع) مى رفته و عرض سلام مـى كرده است.
حضرت فرمود: و اءنه لیاءتینا فیسلـم فنسمع صـوته و لا نرى شخصه. آرى همـو بـود كه پـس از رحلت پیامبـر خـدا به در خانه اهل بیت آمده و به آنان تسلیت مصیبت رسول خدا را گفت و همو بـود كه پـس از شهادت مولى المـوحـدیـن امیـرالمـومنیـن با شتاب در حالـى كه لااله الاالله مى گفت خـود را به در خانه على رسانده و مى گفت:
خداى تو را رحمت كند اى اباالحسـن تـو اولیـن فردى بـودى كه به اسلام گرویدى, و از نظر ایمان خالص تریـن آنها, و از همه یقینت به خدا شدیدتر و بیشتر از همه از خـدا ترس داشتـى … علـى تـو همانند كـوهى بـودى كه هرگز بادها و طـوفانها او را از جاى تكان ندهد.
ابـن عباس گوید: همگان سكوت كردند تا سخنانـش تمام شد سپـس خـود گریه كرد و یاران رسول خدا را به گریه انداخت. سپـس به دنبالـش گشتند ولـى او را نیافتنـد.
و همـو بـود كه پـس از شهادت امام حسـن(ع) در گـوشه اى از مسجـدالحـرام در مصیبت آن حضــرت اشعارى سـوزناك مـى خـواند. ابـن عباس گـوید: روزى كه امام حسیـن(ع) به شهادت رسید صـدایـى از گـوشه خانه به گـوشمان رسیـد كه مـى گفت:
اصبروا آل الرسول
قتل الفرخ النحول
نـزل الروح الامین
بـبـكـاء و عـویل
صبر كنید اى آل رسـول الله! فرزندى كه خدا به پیامبر هدیه كرد, كشته شد. جبرئیل امیـن نازل شد در حالـى كه گریه و زارى مى كرد.

علاقه شدید خضر به على(ع)

بدون شك حضرت خضر از جمله كسانى بـود كه جایگاه معصومیـن بالاخص على(ع) را خوب درك كرده بود. بدیـن جهت پـس از رحلت رسول الله, ایـن علاقه با خاندان پیامبر مستحكـم تر شد و در تمام قضایایى كه براى علـى(ع) در مـدینه رخ داد تا رفتـن به سـوى عراق و جنگ با ناكثین و قاسطین و مارقیـن,در كنار مولاى متقیان و مایه دل خوشى على(ع) و آرامـش خاطر آن حضرت بـود. ((اءصبغ بـن نباته)) گوید: امیرمـومنان در حال نماز بـود كه مردى به طرف آن حضرت آمـد, در حالـى كه بر تـن او دو برد سبز رنگ بـود و دو گیسـوى بافته شده مشكى و محاسن سفید داشت.
هنگامـى كه حضرت سلام داد, خـود را بر روى امام انداخته و بر سر مبارك علـى بـوسه زد.
سپـس دست حضرت را گرفته, بیرون رفتند. به سـرعت دنبال آنها رفتیم, از حضرت در باره او پـرسیـدیـم, ایشان فرمود: این برادرم خضر است …
همچنیـن اصبغ نقل مى كند: بار دیگر در حالى كه میثم تمار در كنار همان ستـونى كه حضرت نماز مى خواند, ایستاده و نماز مى گزارد, به مثیـم گفت: اى كسى كه در كنار ستون نماز مى گزارى! به صاحب خانه سلام مرا برسان و به او بگـو كه مـن از او شروع كردم, اما او را در حال استراحت دیدم.
در خبر دیگرى آمده است: روزى على(ع) و خضر با هـم دیدار كردند. على(ع) فرمود:
جمله حكمتآمیزى بگوى. خضر گفت: چه زیباست تـواضع ثـروتمنـدان بـراى فقـرا, بـراى رضـاى خـدا. علـى(ع) فـرمــود:
و بهتـر از آن تكبر كردن فقـرا بـر ثـروتمنـدان نشانه اعتماد و تـوكل به خـداست,خضر گفت: ایـن سخـن را بایـد با آب طلا نـوشت.

امام زین العابدین و حضرت خضر(ع)

ابراهیم بـن ادهم و فتح موصلى گویند: همـراه قافله در صحـرا و بیابان بـودم. پس بـراى قضاى حاجت از قافله فاصله گرفتـم. ناگهان چشمم به كودكى افتاد كه در حال راه رفتـن بـود.
پیـش خود گفتـم: سبحان الله! در صحراى بىآب و علف, ایـن كودك چه مى كند. نزدیك شده, بر او سلام گفتم. پاسخ مرا داد, پـرسیـدم: به كجـا مـى روى؟ ـ به سـوى خـانه پـروردگارم.
ـ عزیزم, تو كـودك هستى. نه حج واجبى بر تـو هست و نه مستحبـى.
ـ اى پیرمرد آیا نـدیدى كه چه قـدر كودكانـى كه از مـن كـوچكتر بودند و از دنیا رفتد.
ـ توشه و مركبت كجاست؟
ـ تـوشه ام تقـواى من و مـركب مـن دوپایم و هـدفـم مـولایـم است.
ـ غذایى همراهت نمى بینـم؟! ـ اى شیخ آیا پسندیده است كه كسى تو را دعوت كند, آنگاه غذا از خانه بردارى؟! ـ نه ـ آن كـس كه مرا به خانه اش دعوت كـرده, او است كه سیرم كند و سیرابـم گـردانـد.
ـ بیا و همراه مـن سـوار شـو تا مشاعر را درك كنى ـ یعنى به حج برسـى ـ . ـ از ما تلاش در راه رفتـن و از او ما را رساندن, آیا فرمایـش خدا را نشنیدى كه مـى گـوید:
و كسانـى كه در راه ما تلاش كـردنـد, راه هایمـان را به آنها نشـان مـى دهیـم, و به تحقیق كه خداوند با نیكوكاران است. گوید: گرماگرم صحبت بـودیـم كه جوانى خـوش سیما در حالـى كه پیراهـن سفیدى بر تـن داشت, از راه رسید. دست به گردن آن پسـر انـداخت و به او سلام كـرد. مـن به طـرف آن جـوان رفتـم و عرضه داشتـم: به حق آن كسـى كه خلق تـو را نیكـو گردانیـد, این پسر كیست؟ گفت: آیا او را نمـى شناسـى؟ ایـن علـى بن الحسیـن فرزند على بـن ابى طالب است. گوید: بلافاصله آن جوان را رها كردم و به طرف آن پسر رفتم و گفتـم به پدرانت تـو را سوگند مى دهم بگوى این جوان كیست؟ ـ ایـن برادرم خضر است و هر روز نزد ما مىآید و بر ما سلام مى كند.
به حق پدرانت قسمت مى دهـم كه به مـن خبر دهى, چگونه بدون تـوشه ایـن دشت و بیابان را به پشت سر مى گذارى؟ ـ آرى با توشه ایـن راه را طى مى كنـم و اما توشه راهم چهار چیز است. ـ چیستند؟
ـ تمام دنیا در نظر و زیـر سلطه خـدا مـى بـاشـد و تمـامـى خلق, بندگان خدا و كنیزان و خانـواده او هستند و تمام رزق و روزى را به دست او مـى بینـم, همچنیـن فقط قضـاء و مشیت الهى را در تمام زمیـن قـابل نفـوذ مـى دانـم.
گفتـم!عجب تـوشه اى دارى و تـو اى زین العابدین با ایـن تـوشه از گذرگاههاى آخرت طـى مى كنى چه رسد به گذرگاههاى دنیا.

نقش حضرت در زمان غیبت

همانگونه كه ملاحظه شد حضرت خضر(ع) در ایام حضور معصـومیـن نقـش بسیار مهمى را ایفا مـى كرد, گرچه بیشتر كارها و برنامه هایـش را احـدى جز آنها نمـى داند كه به برخـى از آنها قبلا اشاره شد. اما در زمـان غیبت بقیه الله الاعظم(ع) بـدون شك كـارهـاى زیــادى را انجام مى دهد كه از آن بـى اطلاع هستیـم, اما كارى كه طبق فرمایـش امام رضا انجام مى دهد آن است كه: آن سلامـى كه به سایر معصـومان داشته, بدون شك همان را نسبت به امام زمان ادامه مـى دهد و امام رضا فرمـود: ((و انه لیاءتینا فیسلـم علینا)); نزد ما مـىآید و به ما سلام مى كند.
و آن كارهایى كه سایر معصومیـن در زمان حضور از جمله امام صادق به عهده خضر واگذار مـى كردند,یقینا در زمان غیبت امام زمان به او واگذار خـواهـد شـد.ازقبیل, رسیدن به فریاد درمانـدگان در بیـابـانها و گـم شـدگـان و غیـر آن. و از همه مهمتـر آن است كه خـداونـد به وسیله خضـر,امام زمان را در ایام غیبت از تنهایـىبیرون آورده,مونـس آن حضرت خواهد بود.
امام رضا مى فرماید: ((و سیـونـس الله به وحشه قائمنا فـى غیبته و یصل به وحدته)); و در آینده خـداونـد به وسیله او وحشت قائم ما را در ایام غیبتـش به انـس مبـدل خواهد كرد و یار آن حضـرت در تنهایـى خـواهـد بـود.

راز عمـر خضـر بـراى استـدلال به امـام زمـان

مساءله مهم دیگر ایـن است كه خـداوند عمر طـولانـى به خضر عنایت فرمـود تا بر طـولانى بـودن عمر امام زمان دلیل باشد و بهانه را از دست دشمنان بگیرد.
سـدیر صیـرفـى ضمـن حـدیث مفصلـى از امام صادق(ع) در ایـن جهت, مـى فرماید: و اما عبد صالح یعنـى خضر به درستـى كه خداوند هرگز عمر او را طولانى ننمود تا اینكه نبوتى برایـش مقدر كرده باشد و نه به جهت كتابـى كه بر او نازل شـود و نه به جهت شریعتى كه با آن, شـریعت پیامبـر را نسخ كـرده بـاشـد و نه بـراى امامتـى كه بندگان را به پیروى از او ملزم كند و نه براى طاعتـى كه خداوند براى او فرضـى كرده باشد, بلكه چـون در علـم خدا گذشته بـود كه تقـدیرى در عمر حضـرت قائم در ایام غیبت خـواهـد داشت و نیز در علـم او انكار ایـن جهت از امت گذشته بـود, خـواست تا عمرحضرت قائم به درازاى عمر عبد صالح یعنى خضر طولانى شـود. و ایـن زنده نگه داشتـن و طـولانى كردن عمر خضر جز براى استدلال نمودن به عمر حضـرت قائم و بـراى ابطال حجت منكـریـن هیچ دلیل دیگرى نـدارد.

سرانجام

لابـد مـى پرسید كه سرانجام كار خضر به كجا خـواهـد رسید و تا چه وقت زنـده مـى مـانـد و آیـا مـرگ بـراى او هست تا نیست؟
پاسخ مى دهیـم از آنجایـى كه قرآن مـى فـرمایـد: ((كل نفـس ذائقه الموت)) مرگ بر همه مقدر شده, بنابرایـن خضر هـم خواهد مرد اما چه وقت, این را بایـد از روایات و اقـوال مفسریـن به دست آورد.
نیشابـورى از ثعلبى نقل مى كند كه گفته مى شودحضرت نمى میرد, مگر در آخـرالزمـان بعد از آنكه قـرآن بـالا مـى رود. و همچنیـن از نیشـابـورى نقل گـردیـد كه:
آخـریـن كسـى از بنـى آدم از دنیـا مـى رود, الیـاس و خضــر است. و از امـام رضـا(ع) نقل شـد كه فـرمود:
خضـر زنـده است تـا نفخ صـور دمیـده شود
 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا